اعدام

ارزش زندگی

مردی رابه مجازات جرمی که کرده بود،برای اعدام می بردند.رهگذری جوانمرد از راه رسید ومحکوم را رنجور وتکیده درقل وزنجیردید.دلش به رحم آمدوتصمیم گرفت هرطور شده کمکش کند.نگرانجلو رفت وپرسید: خلاصی این مرد به چه مبلغی ممکن است؟ گفتند:به فلان مبلغ. مرد رهگذر گفت:خون بهای اورا همانقدرکه گفتین میدهم.اوراآزاد کنید.مردکه ازارزان بودن خونبهای خود سخت عصبانی بود.گفت:مگر جوجه خروس میخرد؟تعجبمرابکشید.عصبانی

/ 3 نظر / 11 بازدید

چقد خسیس بوده که حاضر شذه جونشو بگیرن

هه......................[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مهران امیدی

وبلاگ شما وبلاگ خوب و جالبیه می تونی من رو هم لینک کنی