فتحعلی شاه

فتحعلی شاه شاعر

فتحعلی شاه قاجار شعر هم میگفت.گاهی هم فقط مصراع اول را میسرودخمیازهوتمام کردن شعر را به عهده شاعران دربار میگذاشت. روزی شعری بی سر وته را به هم بافت وآن را برای یکی از ندیمان خود خواند.پس از پایان شعر منتظر ماند تا به به و      چه چه ندیم را بشنود.ولی جز حرکت لب زیرین و تکان دادن سرچیزی ندیدمتفکر.میرآخور گاوچرانرا صدا کرد و گفت:این پسرک را به طویله ببر و به میخ طویله ببند وکاه به آخورش بریز.میرآخور اطاعت کرد و پسرک رابه طویله برد.کمی گذشت.شاه دستور داد ندیم رابیاورندعصبانی.اورا آورد ند.شاه دوباره شعر راخواند وگفت:خوب|حالا چه میگویی؟ندیم بی آنکه حرفی بزند|به طرف در رفت.شاه ازجابلند شد وفریاد زد: کجامیروی؟ ندیم جواب داد: به همان جاکه بودم. قهقهه

/ 1 نظر / 8 بازدید
محمد

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم آگهی رایگان http://www.9rang.com